فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

هديه ي آسماني من

مامان گوشم کور شد

1390/11/1 14:25
نویسنده : مامان جونم
383 بازدید
اشتراک گذاری

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود یه دختر ناز و خوشگلی بود که اسمش فاطمه خانم بود ، فاطمه خانم قصه ی ما وقتی چهار سالش بود
می رفت کلاس موسیقی تا اینکه یک روز که رفته بود کلاس یه اتفاقی افتاد فاطمه جون کاپشن و شال و کلاهشو درآورد و به مامانش داد و بعد وسایلشو برداشت و رفت سر کلاسش چند دقیقه ای نگذشته بود که مامانش دید فاطمه از کلاس اومدش بیرون در حالی که خیلی ناراحت بود به مامانش گفت که آب میخواد ، مامان ازش پرسید چی شده عزیزم چرا ناراحتی فاطمه جون اول چیزی نگفت چون می ترسید مامان اونو با خودش ببره خونه ولی بعد که مامان اصرار کرد گفت : مامان اینجا خیلی سر و صدا هست من گوشام کور شد
قهقههمامانش خیلی خندید بعد اونو بردش سر کلاسو فاطمه اون روز یه دونه آهنگ خیلی خوب یاد گرفت و برای مامانش زد.

 می خوام برات بخونم   یه آواز خیلی خوب

مامان گوشم کور شد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

dp
1 بهمن 90 18:17
سلام . وبلاگ روزنگار دختر زیبا و قشنگ بنده با موضوع : واکسن چهار ماهگی ملیسا خانم به روز شد . خیلی خوشحال میشم اگر با اومدنتون ، سری به کلبه یگانه دخترم ، ملیسا بزنید و با نظرهای پر از مهر و محبتتون ، یادگاری از این روزهای طفولیت ملیسا جان به ارمغان بیارید . بی صبرانه منتظر حضور شما هستیم . در ضمن وبلاگتون زیباست . بهتون تبریک می گم .